چایت را آرام بنوش . . .

این جا، از زنده گی می نویسم :)

چایت را آرام بنوش . . .

این جا، از زنده گی می نویسم :)

چایت را آرام بنوش . . .

ننوشتن، یک عذاب است برای ما.
دیگر نتوانستم کشیدن این عذاب را. . .

بایگانی
آخرین مطالب

خود ِ خرت را دوست دارم

يكشنبه, ۹ مهر ۱۳۹۶، ۰۴:۳۰ ب.ظ
از آن نوشته هایی ست که هرچقدر هم خودم را کشتم، نتوانستم درست حرف دلم را بزنم و در نهایت این شد.


دوست داشتن پیچیده است. یعنی در اصل ساده ست، ولی ما هیچ گاه آن را درست نفهمیده ایم و این پیچیده اش کرده است. دلیلش هم فکر کنم این است که اصولا ما آدم ها زیاد اهل دوست داشتن نیستیم، بیشتر اهل عادت کردن و پذیرفتن هستیم. پذیرفتن، اتفاق ناگواری که برای من هم داشت می افتاد.
برای مثال من می روم و یک دست مبلمان تیره رنگ با قیمت مناسب و کیفیت خوب و ظاهری شیک و سنگین میخرم. از خرید خود راضی هستم؟ مسلما بله! چون این مبلمان را دوست داشته ام؟ جواب من بله ست، ولی حقیقت این نیست. حقیقت این است که من رنگ های تیره را دوست ندارم، و دلم میخواهد مبلمان خانه ام از آن راحتی ها باشد که آدم به هیچ عنوان نمیتواند درونش رسمی بنشیند و خودت را هم بُکُشی نمیتوانی درونش احساس آرامش نکنی. همان ها که شبیه رخت خواب های دور کُرسی است. اما خب من میگویم این دست مبلمانی که خریده ام را دوست دارم چون زیباست و مهمان پسند است و قیمتش خوب است و کیفیتش فلان است و شیک است و فلان و بهمان، و حقیقت این است که من پذیرفته ام که این مبلمان خوب است و حالا که خوب است پس باید دوستش داشته باشم. این اتفاقی ست که در خیلی از رابطه ها و ازدواج ها هم می افتد، چون طرف زیباست و خوش اخلاق است و خانواده دار است و پول دار است و ... .
از این نکته که بگذریم، بر خلاف دسته ی بزرگی از مردم که اهل پذیرفتن هستند به جای دوست داشتن، خیلی هامان هم بلدیم دوست بداریم! ولی مشکل اینجاست که ما فکر میکنیم خیلی چیز ها را دوست داریم، در حالی که اینطور نیست و تنها خودمان را دوست داریم! پیچیده شد، ساده اش میکنم. تصور کنید که شما یک نفر را دوست دارید، میگویند چرا دوستش دارید؟ میگویید چون با من مهربان است، مرا درک میکند، به من کمک میکند، و همیشه همراه من است. حالا سوال اینجاست، که شما اورا دوست دارید یا خود را؟ و جواب اینجاست که خود را. خودتان را دوست دارید و چون آن طرف به شما خوبی میکند، و هوای شما را دارد، از او هم خوشتان آمده. اگر واقعا آن فرد را دوست داشتید، حتی در شرایطی که نتواند حواسش به شما باشد و بهتان خوبی کند شما باز هم دوستش خواهید داشت. در واقع مهربانی او با شما چیزی نیست که شمارا علاقمند به او میکند، خود ِ درونی آن شخص چیزی ست که شما را جذب میکند.
البته قبول دارم که خب غیر ممکن است انسان کسی را دوست بدارد که به او هیچ خوبی ای نمیکند، بله. من هم نگفتم دوست داشتن اصلی این است که کسی که به ما هیچ خوبی ای نمیکند را دوست بداریم، بلکه حرف من این است که علاقه ی واقعی به یک شخص باید بخاطر وجود خود آن شخص باشد. آن موقع، این علاقه از بین نمیرود. هر اتفاقی هم که بیوفتد، قابل حل است. بزرگ ترین دعوا ها، بزرگ ترین اشتباهات هم قابل بحث و گفتگو و حل و فصل میشوند. اگر شخصی را بخاطر خودش دوست داشته باشیم، نمیتوانیم دست از دوست داشتنش بکشیم و حتی اگر آنجوری که باید حواسش به ما نباشد، باز هم علاقه مان نسبت به او کم نخواهد شد -که البته اگر طرف مقابلمان ارزش این احساس را درک نکند و به طور متقابل همینطور مارا دوست نداشته باشد، میتواند باعث درد و رنج ما بشود- و تنها سعی خواهیم کرد در طول زمان او را نسبت به نیاز های خود آگاه کنیم و به او کمک کنیم تا مشکلات بینمان حل شوند.
اینجور دوست داشتن ها، کمیاب اند و با ارزش. بسیار با ارزش. اگر کسی را اینگونه دوست دارید، که فقط رفتارش با شما دلیل علاقه تان به او نیست بلکه بخاطر افکار و حالات درونی او دوستش دارید، از دستش ندهید. البته این یک اصل ضروری ست که برای ادامه ی یک رابطه، طرف مقابل شما هم باید چنین احساسی به شما داشته باشد (کم یا زیاد). اگر کسی را دارید که دوست دارید در کنارش بزرگ شوید، زندگی را بفهمید و کشف کنید، از دستش ندهید. اگر حتی مشکلات و سختی ها هم برای شما شیرین اند در کنار آن فرد، و از تلاش کردن برای یافتن راه حل و یادگرفتن زندگی در کنار او لذت میبرید، او را از دست ندهید. اگر کسی را اینگونه دوست دارید که هدفتان وصال نیست، بلکه هدفتان تک تک روزهای زندگی و سختی ها و یادگرفتن بالا و پایین زندگی و کمک به یکدیگر در طول این مسیر است، این دوست داشتن را از دست ندهید. اگر کسی را بخاطر خودش دوست دارید، اورا از دست ندهید. اینجور دوست داشتن ها کمیاب اند و با ارزش. بسیار با ارزش!
  • علیرضا آقائی